بررسی استایل و لباس بازیگران فیلم گتسبی بزرگ

نیلوفر ترابنده
نوشته شده توسط نیلوفر ترابنده

انتشارات چارلز اسکرینبرز سانز در سال ۱۹۵۲ رمان گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد را منتشر کرد.

رمان در شهر نیویورک و در عصر جاز شکل می­گیرد و داستان تراژیک دلدادگی جی گتسبی (میلیونر خودساخته)­ به دیزی بیوکنن(زن ثروتمند جوانی که در اوان جوانی عاشقش بود) را روایت می­کند.

کتاب اولین بار در سال ۱۹۲۵ و در دوران اوج دهه ۲۰ به چاپ رسید و ابعاد تاریک عصر جاز و پوچی رویای آمریکایی را آشکار ساخت.

در سال  ۲۰۱۳فیلمی بر اساس کتاب اکران شد که قصد به تصویر کشیدن هرآنچه در کتاب آمده بود را داشت .

کتاب و فیلم  با توجه به عصر و بستر کاملا متفاوت­شان  اهداف، مخاطب و استایل متفاوتی داشته و هیچ تشابهی بهم ندارند.

در این مقاله از تهران مدا به بررسی استایل و لباس بازیگران گتسبی بزرگ می پردازیم.

 

سربند پردار؟ تیک.

گردنبند­های مهره­ای بلند؟ تیک.

لباس­های لوکس؟ تیک.

کفش­های دو ­رنگ؟ تیک.

کلاه کلاش؟ تیک.

النگوهای مصنوعی؟ تیک،

فیلم ، مد دهه ۱۹۲۰ (و بعضی از دوره­ های دیگر) را به ما نشان می­دهد که انتظار دیدن آن را داریم.

اگر می­خواهید معنای فرهنگی و اجتماعی لباس­ را در ۱۹۲۰ درک کنید، فیلم آن را به شما نشان می­دهد.

اما آنچه می­بینیم چیزی نیست که انتظار آن را داشتیم. رنگ­ها غنی­ تر و لباس­ها پرزرق و برق ­تر هستند،  فلاپرها چابکی کمتری دارند.

فیلم تاریک­تر، شجاعانه ­تر و  اروتیک­ تر از آن چیزی است که فیتزجرالد سخت­گیر می­توانست تصور کند.

“باز لورمن” تهیه کننده و کارگردان و همسرش کاترین مارتین ، طراح لباس، طراح تولید و دستیار تهیه کننده ،تصویری از اوایل ۱۹۲۰ ابداع کرده ­اند که با اینکه واقعی نبود اما کاملا طبیعی به نظر می­رسد.

فیلم آن­ها در جهانی موازی با دهه بیست شکل می­گیرد؛ دهه بیستی از نو بارگذاری شده.

“لئوناردو دی کاپریو “ایفاگر نقش اصلی و “کری مولیگان” معشوق او است.

خانم مارتین از زمان فیلم” تلقین “طراح تولید و لباس بوده است. او گفت « تا آن پایان تلخ» برای یافتن آنچه در ذهن همسرم می­گذشت غرق در متون و مقایسه تطبیقی تاریخ بودم.

اولین کار ما این بود که با دوستی خوش صدا دور هم جمع شدیم.

او کل کتاب را از اول تا آخر خواند.

بعد از آن نوبت پیدا کردن اسناد تاریخی برای اثبات چیزی بود که در کتاب به آن اشاره شده بود.

و بعد فکر می­کنم به تمام عمارت­های متعلق به عصر طلایی جزیره لانگ آیلند نه یک بار بلکه چندبار سر زدیم.

ما تمام کارهای یک گردشگر عادی تا کارهایی مثل کارهای گتسبی (زیرنظر گرفتن و دنبال کردن) را انجام دادیم.

بخش اعظم کارهای مربوط به دوخت لباس و کلاه در خانه صورت گرفت. زمانی بود که ۹۰ نفر همزمان مشغول کار بودند.

برای لباس بازیگران ،مارتین و برند بروکز باهم همکاری داشتند.

برای اینکه کمی متوجه شوید ، باید بگویم برادران بروکز فقط برای مردان ۱۲۰۰ عدد لباس تهیه کردند.

 

مارتین کل لباس­ مردان را به تنهایی طراحی کرد.

معمولا در فیلم­های تاریخی ۱۰ تا ۱۵ دست لباس رسمی برای مردان تهیه می­شود و باقی آن­ها از لباس­های اجاره­ ای سر هم می­شود بنابراین هاله­ ای از عدم یکنواختی در لباس­ها دیده می­شود.

این همکاری به استایلیست اجازه داد تا برای هر فرد شش یا هفت لباس رسمی، داشته باشد که باعث می­شد مطابق مد آن دوره باشد.

 

 

کت وشلوار صورتی

ما تصویری از این کت و شلوار راه راه صورتی پیدا کردیم ، یا حداقل چیزی که ما در تصویر می­دیدم صورتی به نظر می­آمد.

اما کت و شلوار متعلق به دهه ۳۰ بود و ما در جستجوی چیزی متعلق به اوایل دهه ی بیست بودیم .

بنابراین نگاهی به آرشیو برادران بروکز انداختیم و متوجه شدیم آن­ها از اواخر قرن ۱۹ کت و شلوار راه راه صورتی تولید می­کنند.

این کت و شلوار نقش مهمی در روایت داستانی داشت که روحیه عاشقانه گتسبی و توانایی او در جنتلمن بودن را نشان می­داد.

از یک طرف دوست داشتنی­  و از طرف دیگر ناراحت .

فکر می­کنم خشم و مردانگی و قدرت بی چون و چرایی که از خود ، حتی در این لباس صورتی تا حدی زنانه ، به نمایش می­گذارد، تصویری از آن است.

لباس­های مهمانی­ های مختلف

هر دو مهمانی دنیای رنگی مخصوص خود را داشتند.

اولی سیاه، نقره ­ای، آبی، طلایی با درخشش صورتی در جای جای آن، قرار بود یک مهمانی به تمام معنا باشد، مهمانی که قادر به باور زیبایی آن و زیبایی لباس مدعوین نباشید.

در زمان مهمانی دوم یا به قول ما «بد و مبتذل»  تمایلات، هرزگی و به نوعی بی بند و باری مهمانان شروع به آشکار شدن می­کند.

ما ارجاعات زیادی به آثار” ایگون شیله” و  “اتودیکس” داشتیم که فلاپرهای زیادی را در حالی که با آرایش چشم اسموکی دیوانه وار می­رقصیدند به تصویر درآورده بودند.

و در این دنیای پر از رنگ­های تند و گل­های پژمرده ، دیزی وارد می­شود.

سبک­بال­ترین چیزی که در اتاق است، در نهایت لطافت، ویکتوریایی و زلال و بی­ نقص.

کلیشه­ های فلاپر

بشریت برای اینکه بتواند بیش از یک قرن را در ذهن خود جا دهد آن را به این شکل ساده کرد لباس فلاپ زنانه؛ جوراب هایی که لبه آن به سمت پایین لوله شده و سربندهای افقی با پر.

باز وادارم کرد علامتی بگذارم که روی آن نوشته بود« فقط یک پر نه»! او نگران بود مهمانی­ ها شبیه مهمانی گنگسترها یا جشن تولد ۲۱ سالگی با تم فحشا به نظر برسد.

بنابراین بخشی از روند کار کاوش تصاویری بود که به عنوان لباس­های دهه ۲۰ برایتان ناآشنا بود مانند چهره ­های یکسان و یا شلوارهای گشاد زنانه.

کلاه سه گوش یاسی که دیزی به سر داشت براساس مد روز اوایل دهه ۲۰ و برگرفته از لباس محلی روسی و یونیفرم ­های ناپلئونی بود.

دلرباترین ظاهر را نداشت اما خیلی پرطرفدار بود. تقریبا هر کلاهی به” کری” می­آمد اما این کلاه لطافت “دیزی” را کاملا بروز می­داد.

باید در مورد تمام جزئیات فکر می­کردید؛ مو، یقه، کلاه. همیشه به عوامل لباس می­گویم ، حاضرید برای این لباس ۱۵ دلار بپردازید؟

باید مطمئن باشید در آنچه می­خواهید به بیننده نشان دهید تنبلی نمی­کنید.

کارگردان می­خواست نیویورک را از دریچه چشمان فیتزجرالد به نمایش بگذارد، و نیویورک دهه ۲۰ جای نوستالژیکی نبود ،جایی بود که کاملا به آینده می­نگریست.

بنابراین عوامل لباس نگاهی دوباره به عکس­های سیاه و سفید آن دوران داشتند.

او از من خواست آن را در لباس زنان بازتاب دهم.

باید به خاطر داشته باشید که زنان تا کمی قبل از آن زمان به شیوه­ ی ویکتوریایی زندگی می­کردند.

حالا آن­ها لباس­های تا زانو می­پوشیدند و تا سال ۱۹۲۲ دیگر خبری از کرست و تقریبا هیچ لباس زیری ،زیر لباسشان نبود؛ انقلابی تکان دهنده بود.

کل فیلم در استرالیا فیلمبرداری شد و معنی آن این است که مارتین و تیمش مجبور بودند نیویورک ۱۹۲۰ را، آن هم با دقیق­ترین جزئیات ،در استودیو فیلمسازی فاکس در سیدنی بازسازی کنند.

تمام عمارت گتسبی از سالن رقص گرفته تا استخر و کتابخانه و غار مصنوعی و سوئیت پلازا منحصرا برای فیلم ساخته شده بود.

و وقتی نوبت به لباس می­رسید، انجام درست آن کاری طاقت ­فرسا بود.

در بعضی از صحنه ­های مهمانی فیلم به ۳۰۰ لباس در صحنه نیاز بود و هرکس استایل منحصر به خودش را داشت.

“میوچه پرادا” در بخش زنان کمک می­کرد و علاوه بر طراحی ۴۰ لباس برای نقش­های فرعی تعدادی از لباس­های دیزی(با بازی کری مولیگان) را هم طراحی کرد.

پس اولین قدم خواندن کتاب و بررسی آن­ چیزی بود که مردم می­پوشیدند، آنچه فیتزجرالد می­گوید آن­ها می­پوشیدند.

بعد مثل یک گاراگاه به کتابخانه مت و کالج فیت سر می­زنید کتاب­ها را نگاه می­کنید، جستجو آنلاین می­کنید، به وبسایت موزه ­ها سر می­زنید و تا جایی که می­توانید مطالعه می­کنید.

شما تلاش می­کنید تا به پس زمینه لباس­ها و ارجاعات کتاب پی ببرید.

مثلا می­دانید کلاه سه­ گوش چیست؟ چرا دیزی از آن استفاده می­کند؟ شروع می­کنید تمام تکه­ ها را کنار هم بگذارید و پازل را کامل کنید و در نتیجه متوجه پس زمینه آن می­شوید.

ما از تاثیرات کل دهه استفاده کردیم.

چه به لباس دیزی که به اوایل دهه بیست نزدیک­تر است نگاه کنید و چه به لباس جردن که بیشتر متعلق به اواخر دهه بیست است، متوجه تفاوت شخصیتی این زنان می­شوید.

دیزی از لحاظ انتظاراتی که از او به عنوان یک زن می­رود مشابه زنان اواخر قرن ۱۹ است.

جردن فردی مستقل و حرفه­ ای است که خودش درآمد دارد.

آن­ها دو زن کاملا متفاوت هستند.

پس به ما حوزه دید بیشتری داد، اما آنچه از اوایل دهه بیست در مورد لباس می­فهمید از برش جهتی تا لباس بدون یقه و لباس بلند و راحت همگی ابداعی هستند.

لباس­های مختلفی از تک شانه گرفته تا منجوق دار و گلدوزی شده و شلوارهای گشاد و دامن­های پردار و یقه گردنی و یقه هفت.

 

به نظر ما دهه ۲۰ یک تغییر محسوس بود، یک تغییر پر از منجوق و گلدوزی و حاشیه دوزی.

و در واقعیت لباس­ها فوق العاده متنوع بودند  و در آن­ها همه نوع تاثیرپذیری دیده می­شد.

از فرم­های بومی گرفته تا عربی و مشرقی، هرگونه تاثیری که بتوانید تصور کنید، حتی وقتی مقبره “توتن خامون” باز شد مصر هم در این تاثیرات وارد شد.

در مورد لباس مردان بیشتر به سمت اوایل دهه گرایش داشتیم چون می­خواستیم لباس­ها اندامی ­تر باشد.

برای زنان بیشتر به اواخر دهه گرایش داشتیم چون لباس­ها در آن زمان تنگ­تر و اندامی­تر بودند.

چیزی که در مورد دهه بیست توجه مرا جلب کرد عکاسی بی­شمار از لباس­ها بود و برای اولین بار در تاریخ عکس طرحی که از لباس زده شده و خود لباس در دسترس است.

آنچه که واقعا توجه مرا جلب کرد ایده­آل گرایی در طراحی لباس­ها بود ،اینکه چطور طرح آن­ها باریک­تر و آزادانه ­تر از لباس واقعی بود.

دیزی

او دختر خاله­ ی نیک و عشق گتسبی است.

در واقعیت دیزی از ایده ­آل­ های گتسبی بسیار فاصله دارد.

او زیبا و دلفریب است اما در عین حال بی­ ثبات، سطحی، کسل و عیبجو است.

توصیف نیک از او فردی است که همه چیز را بهم می­ریزد و سپس پشت ثروتش پنهان می­شود.

برای دوخت لباس­های دیزی بیشتر از کارخانه توری بافی فوق العاده­ ای از فرانسه به نام اسلاستیس استفاده کردم  ، آن­ها از اواخر قرن نوزده مشغول فعالیت ­اند.

آرشیو بزرگی دارند و با برندهای مطرح مد همکاری می­کنند؛ مثل شنل و الکساندر مک کوئین تا زمانی که زنده بود.

فکر می­کنم چیزی که در مورد این منابع خارق العاده به نظر میرسد این است که ، می­توانستم واقعا آن جنبش و حرکت را درک کنم.

چه آن نوارهای گلدار روی یک لباس بنفش باشد یا دامن چین­داری از گلبرگ­های ارگانزا روی لباسی که اولین بار دیزی را با آن می­بینید.

مارتین همچنین مسئول طراحی ۱۷۰۰ لباس وینتیج برای  کل بازیگران بود.

برندهای بزرگی در تولید لباس­های فیلم «گتسبی» حضور داشتند.

مارتین برای نمایش اهالی ثروتمند ساحل شرقی آمریکا از میوچا پرادا کمک گرفت.

او چهل استایل کلاسیک که ترکیبی از زرق و برق اروپایی و اغواگری نیویورکی بود را بازآرایی کرد.

در مصاحبه مجله ووگ با پرادا او بیان می­کند که تحت تاثیر فضای سال­های ۱۹۲۰ داستان نبوده بلکه به طرح­های خودش تلنگری زده است تا بازتابی از آن دوران باشند.

شما برای بررسی لباس ها در دوران مختلف چه فیلم یا سریالی را پیشنهاد می دهید؟

 

درباره نویسنده

نیلوفر ترابنده

نیلوفر ترابنده

دیدگاهتان را بنویسید

Registration

رمز خود را فراموش کرده اید؟

تهران مدا